همه چیز تقریبا با یک سلام آغاز می شود...
پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 23:10
-
نوستالزی های کهنه که بوی نم میده، به درد کسی جز خودت نمی خوره وقتی میخوای بگی سلام میترسی از اولین قدم، قرارنیست تاآخرش بری ،هنوز با طعم پیتزای شام دیشب وفیلم هنری کرایه ای کلوپ احساس خوشبختی میکنی، با یه آروغ به زمین میرسی ، چشمات حرص بیخوابی دیشیب رو میزنند پشت میز نگاهت رو مجله سه ماه پیش قفل میشه شروع میکنی به ورق زدن ولی ساعت اتاق رو تو کم میکنه بعد یه اتفاق غیرمنتظره، موبایلت تکونی به خودش میدهsms داری : بی خیال بابا ما رو چه به سلام کردن

